![]() |
![]() |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت سایت |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
![]() سایت خبری-تحلیلی - راهبردی جمهوریت سعی دارد منعکس کننده صدای جمهور باشد نه بلندگوی گروهی خاص
RSS طراح قالب |
خواست دولت فقير نواز ازكارگران:
جامعه كارگري ايران روزهاي بس دشوار و طاقت فرسايي را در حال سپري كردن مي باشد بدين جهت كه همانگونه كه جمهوريت پيشتر هشدار داده بود* دولت نهم و وزارت كار آن با تصويب قوانين به ظاهر حمايتي از كارگران زمينه ساز بي كاري اين قشر مي باشد چه آنكه از ابتداي سال جاري تاكنون بر اساس آمار رسمي حدود 120 هزار نيروي كار از محل خدمت خود به واسطه اهمال كاريهاي وزير كار و شوراي عالي كار منتصب خود اخراج شده اند و در طي اين مدت بيشترين تجمعات اعتراضي نيز از سوي جامعه كارگري بوده است از سوي ديگر برخورد هاي صورت گرفته با اين اعتراضات نيز در نوع خود بي سابقه بوده است اگر تا ديروز تجمعات دانشجويي و سياسي مورد حمله نظاميان و شبه نظاميان قرار مي گرفت كارگران بي دفاع نيز با بي مهري هر چه تمام تر آماج حملات ماموران امنيتي رژيم قرار گرفته اند .و به جاي دستمزد هاي خود گلوله دريافت نموده اند اخبار رسيده از شهر هاي بابلسر ،كاشان ،قزوين و...حاكي از آن است كه كارگراني كه ماه ها است حقوقي دريافت ننموده اند و تنها راه خود را اعتراض به اين وضعيت مي دانند يا دستگيز مي شوند و يا يا باتوم و گلوله و گاز هاي اشك آور پذيرايي مي شوند چون آنكه دولت خواسته كه آنان رياضت پيشه خود كنند و بردگي را بر آنان تحميل مي كند اين موارد در حالي اتفاق مي افتد كه حاكميت با برپايي جشنهاي نظير جشن عاطفه ها به بهانه كمك به دانش آموزان و گسترش صندوقهاي كميته امداد در اين روز ها عملا از كيسه مردم برداشته تا صندوق موتلفه و يارانش در آستانه انتخابات شوراها رقمش از ميليارد پايين نيايد ولي در آن سو كارگر بي مزد و منت، بايد خود و همسر و فرزندش شبها گرسنه سر به بالين بگذارند .ولي آنچه كه در اين بين مهم تلقي مي شود آن است كه متاسفانه جامعه كارگري ما در انحصار تشكيلات "خانه كارگر" درآمده و اين مجموعه خود را تنها تشكيلات قائم به فرد كارگران ميداند و از تشكيل انجمنها و سنديكاهاي كارگري حمايت نكرده و در مواقعي مانع از تشكيل آن مي شود هر چند صدا هاي نوگرايانه اي مانند علي ربيعي نير از خانه كارگر شنيده مي شود ولي مي بايست با حمايت از تاسيس تشكيلات متنوع كارگري كه هدف مشتركي هم دنبال كنند زمينه را براي تاثير گذاري بيش از گذشته جنبشهاي كارگري فراهم آورد.زيرا وزارت كار درصدد مي باشد تا با راه اندازي جريانات موازي كارگري همچون" تشكيلات عالي شوراها" مجموعه" كانون عالي شوراها" را تحت الشعاع خود قرار دهد تا بيش از گذشته به سركوب جنبشهاي كارگري بپردازد و اين خطري است كه فعالين جامعه كارگري بايد نسبت به آن بي تفاوت نباشند و با تمام قوا با جريانات موازي دست ساخته حاكميت مقابله كنند. *رجوع شود به يادداشت بحران بيكاري در جامعه ،22/1/85
در آستانه فصل پاييز صورت گرفت:
برگ ريزان ركن چهارم ديگر "نه آفتابي از شرق طلوع خواهد كرد" و نه هر ماه بايد منتظر "نامه اي" بود چه آنكه هر دو به حكم سرنوشت همنشين ياراني شدند كه پيشتر و در ساليان گذشته غروب نمودند .شرق در كنار "اقبال "قرار گرفت و نامه در جوار پدر معنوي خود يعني "ايران فردا" .مطمئنا اگر مهدي رحمانيان مي دانست كه در آغاز چهارمين سال فعاليت خود به حكم "صفار" بايد نظاره گر خاموشي شرق باشد" آينده شرق" را به گونه اي ديگر مي نوشت و اصرار نمي ورزيد كه در چارچوب نظام ولايي خود را مقيد به قوانين مي داند و خوش خيال تر آن جوان گيلاني بود كه گمان مي برد كه در كسوت سردبيري اگر هر از چند گاهي سخنان رهبري را با القاب آنچناني تيتر يك مي نمود مي توانست از دام توقيف رهايي يابد زيرا اگر در گذشته مرتضوي" جلاد ركن چهارم" نام گرفت با انتقال سمت خود به" پيشكار شريعتمداري" راه را براي سركوب هموار تر نمود زيرا دولت اقتدارگرا كه اعتقادي به مطبوعات مستقل ندارد خود به تنهايي قادر خواهد بود آنها را سلاخي نمايد و به اين چنين مهرورزي خود را نمايان مي سازد .از اين روست كه مي توان دريافت خود سانسوري هم نمي تواند چاره كار باشد و به بقاي جريده كمك نمايد . "شرق" و" نامه" به گواه دوستان مطبوعاتي از جمله حرفه اي ترين نشريات عصر حاظر بودند شرق معجوني از سكولار و كارگزار و مشاركت و راست سنتي بودكه توانسته بودند همزيستي مسالمت آميزي كنار هم داشته باشند و نامه همراه با چشم انداز ايران با موفقيت توانسته بود خلاء "ايران فردا" را پر نمايد ودر غربت انديشه ورزي روشنايي چراغ اين دو براي اهل نظر غنيمت بود ولي چه سود كه" ارشاديان" زودتر به پيشواز خزان رفتند و با تند باد خود آغاز برگ ريزان ركن چهارم را به همگان اعلام نمودند تا با يادآوري ارديبهشت 79 خزاني ديگر براي مطبوعات را رقم بزنند ولي اين بار "خزان در خزان" خواهد بود.
بدون شرح!!
با عرض پوزش از مخاطبين عزيز ،آخرين پست وبلاگ به خاطر حفظ امنيت بزرگواران حذف گرديد.با شما خواهم بود در آينده اي نزديك.شاد باشيد.
به ياد مادر هفت سالي است كه غم دوري از او را به همراه دارم همان كه درس مبارزه ،ايستادگي ،عشق و محبت را از مكتبش آموختم وبه ياد مي آورم ،آنگاه كه بعد از تحمل طولاني آن بيماري كذايي بر روي دستانم آرام گرفت آسوده رهسپار معبود خود شد چون مي دانست گفتني ها را به فرزند كوچك خود آموخته بود.گفته بود كه چگونه زير بار حرف زور نروم و مبارزه كنم با ظلم و از تجربيات خود گفت كه چه در رژيم گذشته به خاطر نپذيرفتن امري باطل و ناحق از سمت خود پاكسازي شد و چه درنظام فعلي ناملايمات فراواني را تحمل نمود.آري در اين چند سال هر گاه كه به خاطر مصائب و مشكلات زمانه نا اميد مي شوم عكس او است كه آرامشي دوباره را به من هديه مي كند اميد دارم گرماي وجود اين عزيز در خانه همه دوستان تداوم داشته باشد به مناسبت سالگرد فوت عزيزم مدتي را خدمت دوستان نمي باشم بي مناسبت نيست كه در آستانه سالمرگ خواننده شهير ايراني يعني فرهاد يادي از او هم بشود. خواننده اي كه با بلك كتز در كاباره كوچيني آغاز نمود و در غربت هم آرام گرفت يادش گرامي باد.
از شعبان بي مخ تا انصارحزب الله: برادرخوانده هاي وابسته به دربار با مرگ شعبان جعفري در سالگرد كودتاي ننگين 28 مرداد اين امكان مجددا فراهم شد تا به تيپ شناسي چنين شخصيتهايي پرداخته شود. اگر با انقلاب 57 و فرار اين عنصر وابسته به دربار اين گمان تقويت شد كه در نظام حكومتي جديد ديگر شاهد خلق چنين افرادي نخواهيم بود ولي با گذشت زمان اين گمان رويايي بيش تلقي نگرديد چه آنكه اين بار با شكل گيري گرو ه هايي سعي بر اين شد كه راه و روش شعبان بي مخ را در هدفهاي مورد نظر ادامه داده شود .و در اين بين مطمئنا گرو هاي با نام "انصار حزب الله"بهترين نمونه براي شبيه سازي شعبان و دارو دسته اش مي باشد زيرا با نگاهي به عملكرد اين دو جريان به راحتي مي توان به تشابهات آن پي برد.از اين رو بهتر است تا به سابقه شكل گيري گروه موسوم به انصارحزب الله نگاهي بي افكنيم. ريشه هاي تاريخي اين جريان را بايد در ماه هاي آغازين انقلاب جستجو كرد .كه هواداران آنها در قالب "تيپ هاي حزب الله " به مقابله با هواداران سازمان مجاهدين خلق ايران ،طرفداران بني صدر ،و بعد ها بدحجاب ها پرداختند .اين جريان فكري تا پايان جنگ ايران و عراق فاقد هويت سياسي مستقل بود.بازگشت جوانان از جبهه ،تناقضي كه آنان نسبت به آنچه تصور مي كردند ،با آنچه كه در داخل شهر ها مشاهده كردند در شكل گيري اين جناح نقش مهمي داشت ."مسعود ده نمكي " در مصاحبه اي زمينه هاي شكل گيري انصار حزب الله را چنين روايت مي كند:(قبل از سال 1368 عملا چيزي به نام انصارحزب الله وجود نداشت و نامي به اين عنوان نبود .آن موقع آنان به نام حزب الله تهران فعاليت مي كردند كه تا سال 1372 اين وضع ادامه داشت ،نام انصار حزب الله از سال 72 به بعد بيشتر بر سر زبان ها افتاد آنها فقط روي مسايل ارزشي و ضدارزشي حساسيت نشان مي دادند )* اگر شعبان وابستگي خود به دربار را به اين علت كه شاه را يك فرد آسماني مي پنداشت اعلام نمود انصارحزب الله هم با مقام قدسي دادن به رهبري و ولايت فقيه حضور ولي فقيه را در تمام شئون كشور لازم دانسته و دخالت او را اعم از مباشرت و تسبيت شرط مشروعيت امور مي داند.* تهديد ،زور و ارعاب از مشخصه هاي بارز شعبان و يارانش بود همچنين حمله به تجمعات و تخريب روزنامه هاي مستقل آن زمان هم از ديگر شاهكارهاي او بود انصار حزب الله هم با الگوبرداري از اين رويه در ساليان گذشته تمام همت خود را صرف اينگونه اعمال كرده بود نظر افكندن به نمونه هايي از اقدامات انصار حزب الله كه تداعي كننده شعبان است خالي از لطف نيست نشريه يالثارات الحسين ارگان انصار در شماره 33 خود مي نويسد:(با هوشياري و حضور به موقع امت حزب الله زنجان از برگزاري اولين سالگرد درگذشت مهندس بازرگان جلوگيري شد) از ديگر موارد مشابه مي توان به جلوگيري از سخنراني گروهي از جمله عطاءالله مهاجراني معاون رئيس جمهوري در دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني در مشهد درباره سيد جمال الدين اسد آبادي اشاره كرد حمله به كوي دانشگاه با همكاري نيروي انتظامي وقت از بارزترين اقدامات اين گروه مي باشد.از اين رو با بررسي ديد گاه ها و مواضع اين دو جريان يعني شعبان جعفري و انصار حزب الله اين نتيجه حاصل مي گردد كه اين دو، برادرخوانده هاي وابسته به دربار زمان خود هستند و همچنان جامعه ايراني سايه سنگين گرو هاي لمپن را بايد تحمل كنند چون بقاي برخي افراد در وجود چنين گروه هايي مي باشد. *هفته نامه سياست ،شماره 6،28/5/77 *هفته نامه يالثارات الحسين ،شماره 20،15/8/74 |