![]() |
![]() |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت سایت |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
![]() سایت خبری-تحلیلی - راهبردی جمهوریت سعی دارد منعکس کننده صدای جمهور باشد نه بلندگوی گروهی خاص
RSS طراح قالب |
خاتمی سوم در راه است
بی شک عصر خاتمی در ۱۳ مرداد پایان نخواهد پذیرفت بلکه باید شاهد دوران خاتمی سوم بود .او که در دوم خرداد ۷۶ آغازگر راهی شد که نام اصلاحات را به ارمغان آورد و شیفتگان قدرت را ماهها در اغماء نگه داشت تا خرداد ۸۰ عصر خاتمی اول را بنا نهاد عصری که باید از آن به عنوان اوج شکوفایی جریان اصلاحات و ریشه دواندن این جریان نام برد در این دوران بود که نهادهای مدنی و مطبوعات مستقل از حاکمیت به عنوان ابزارهای دمکراسی به طور چشمگیری به وجود آمدند و یاریگر خاتمی شدند تا بتوانند به تحکیم اصلاحات در عصر خاتمی دوم نقش قابل قبولی ایفا کنند.آری از خرداد۸۰ تا مرداد سال جاری را باید عصر خاتمی دوم دانست دورانی که با هدف تحکیم اصلاحات آغاز شد ولی بنا به دلایلی که قبلا در نوشته های پیشین بدان اشاره نمودم شاهد نوسانهای زیادی در این نهضت اصلاحی بودیم هر چند توفیقاتی حاصل گردید ولی به طور کامل به هدفی که خواهان رسیدن به آن بودیم یعنی تحکیم اصلاحات نرسیدیم.حال باید بعد از ۱۳ مرداد ناظر دوران خاتمی سوم بود دورانی که به نظر میرسد در ادامه دوران قبلی است البته با تفاوتهای بسیار اول اینکه خاتمی دیگر دغدغه ریاست جمهوری را ندارد و فارغ بال خواهد بود دوم اینکه با تاسیس موسسه بین المللی گفتگوی تمدنها و فصلنامه آیین گفتگو خاتمی به عنوان یک فعال جامعه مدنی به حساب خواهد آمد وسوم اینکه خاتمی در این دورانی که آغاز خواهد نمود میخواهد تمامی وفاداران واقعی به اصلاحات را مجددا گردهم آورد و رهبری جریان اصلاحات به عهده گیرد امری که در این هشت سال باید انجام میداد ولی به نظر نگارنده خیلی کارها را میتوان در زمانی که درقدرت نبود انجام داد و اتفاقا تاثیرش به مراتب بیشر از زمانی است که قدرت در اختیار باشد است .جهانیان ایران را در آینده بازهم با نام خاتمی خواهند شناخت .مطمئن باشید.
جدیدترین نامه اکبر گنجی از زندان اوین متن زیز تازه ترین مواضع اکبر گنجی درباره اوضاع خود در زندان و همچنین تحلیلهای او درباره وضعیت کشور می باشد که در قالب نامه ای از زندان اوین نوشته شده است برای بسياری در داخل و خارج از كشور اين پرسش مطرح است كه چرا اعتصاب غذا كردهام و چرا از طريق خود ويرانگری بدنبال رسيدن به هدفهای مشروع هستم. مگر عقلانيت عملی حكم نميكند كه وسائل و روشهای رسيدن به اهداف با يكديگر تناسب داشته باشند؟ مگر عقلانيت نظری حكم نميكند كه برای كليه ادعاها (اعتقادات و باورها) دلايل متناسب ارائه شود؟ آيا كنشی كه انجام ميدهم با عقلانيت نظری و عملی سازگار است؟ آيا با روشی كه در پيش گرفتهام نزد عقلا و آزادی خواهان و مدافعان حقوق بشر ديوانه تلقی نميشوم؟ در اينجا با توجه به ضعف شديد جسمی كه توانم را كاملا تحليل برده است، سعی خواهم نمود تا مواضع خود را بطور شفاف و روشن با همگان در ميان بگذارم.
١ ) جرم دگرانديشی: فردی كه از طريق بيان از حقوق بشر و دمو كراسی، دفاع و به روشهای مسالمت آميز با نظامهای اقتدار گرا مبارزه مينمايد، دگر انديش ناميده ميشود. آزادی بيان يكی از اهداف همه دگر انديشان است. دگرانديشان در نظا مهای ايد ئولوژيك، با ارائه مدلهای رقيب، ايدئولوژی نظام را به چالش ميطلبند. تنها سلاح ايشان شجاعت اخلاقی در افشای نقض حقوق بشر و خودكامگی حاكمان است. هرجا حقوق بشر نقض و استبداد و خود كامگی سيطره يابد و ايدئولوژی پشتوانه اين دو باشد، دگرانديشان شجاع، ظاهر خواهند شد و با جسارت تمام در شرايط عسرت در مقابل اين فرايند خواهند ايستاد. اگر تعريف ياد شده صادق باشد، با توجه به سوابق فعاليتها و آنچه در گذشته گفته و نوشتهام، يك دگرانديش محسوب ميشوم كه به دليل دگرانديشی زندانی شده است. دو نكته زير مؤيد اين مدعاست.
من در گذشته بارها تأكيد كردهام كه نظام سلطانی حاكم بر ايران يك نظام غير دموكراتيك است. رهبر مادام العمرِ غير انتخابی با دموكراسی تعارض دارد. قدرت او از مردم ناشی نميشود، بلكه ادعا ميشود كه از سوی خدا حاكم بر مردم شده است. او يك فرد متوسط چون ديگر ابناء بشر نيست، فاصله او با مردم عادی فاصله شبان و گله است. اينها مفاد نظريه نادرست ولايت فقيه است. فقيه حاكم، قيم مردم است و بر آنها ولايت مطلقه دارد.
شخص اول سياسی نظامّات دموكراتيك، يك انسان متوسط جايز الخطاست كه برای زمانی محدود، با اختيارات معين و قابل كنترل، از سوی مردم انتخاب ميشود. امّا تئوری ولايت مطلقه فقيه و آنچه در قانون اساسی جمهوری اسلامی در اين خصوص آمده است، با چنين رويكردی تعارض بنيادين دارد. او به هيچ كس پاسخگو نيست، در حالی كه تمام قدرت كشور در چنبره او قرار دارد.
مفهوم حقوق بشر برای محدود كردن قدرت دولتها آمده و تا آن جا كه حكومتها را در معرض كنترل عمومی قرار ميدهد دارای ويژگی دموكراتيك است. طی سالهای گذشته به دنبال فرمايش صريح و علنی آقای خامنهای در خصوص مطبوعات كه پايگاه دشمناند، نزديك به يكصد نشريه به طور فلّهای توقيف شد و روزنامه نگاران روانهی زندان شدند. مقامات قوهی قضاييه رسماً طی مصاحبههايی اعلام داشتندكه به دنبال فرمايشات رهبر با مطبوعات برخورد كردهاند. اين است معنی آزادی بيان در رژيم سلطانی. سالها تلاش و حبس روزنامه نگاران در سلولهای انفرادی نتوانست حتی به كشف يك مورد از پايگاه دشمن منتهی شود. امّا دستگاه قضايی هيچگاه از آقای خامنهای نخواست مدارك و مستندات خود را در خصوص پايگاه دشمن بودن مطبوعات به دادگاه ارائه نمايد و حال كه روشن شده است آن مدعا كذب محض بوده، هيچ برخورد قانونی با رهبر به دليل پايمال كردن حقوق روزنامه نگاران و مطبوعات صورت نگرفت. يعنی رهبر با بقيهی مردم برابر نيست. او ميتواند اتهام بلادليل بر شهروندان وارد نمايد بدون آن كه پيگرد قانونی در كار باشد. در آغاز بدست گرفتن رهبری نظام، آقای خامنهای از«شبيخون فرهنگی دشمن» و ضرورت مقابله با آن سخن گفت، به دنبال آن برنامههايی چون« هويت» ساخته شد و روشنفكران دگرانديش بنام عاملان شبيخون فرهنگی دشمن توسط مسئولين رده بالای وزارت اطلاعات به فجيع ترين شكل ممكن با كارد سلاخی شدند. ترور مخالفان در خارج از كشور توسط «فرنگی كاران» بخش ديگری از پروژه قتل عام درمانی بود. اصطلاح عاليجناب و عاليجنابان خاكستری پوش برای اشاره به آمر اصلی اين پروژه جعل شد. قتل زهرا كاظمی نيز در چنين بستری شكل گرفت. زهرا كاظمی تنها مقتول بدون قاتل در تمام جهان است. حمله وحشيانه به كوی دانشگاه تهران و بازداشت گسترده دانشجويان مظلوم مضروب يكی ديگر از موارد نقض حقوق بشر در ايران بود. اينك حتی به دانشجويان اجازه داده نميشود تا يك مراسم ساده در يكی از دانشگاهها با آن مناسبت برگزار كند. سركوب سياسی گسترده برای ايجاد جامعه تك صدايی است. در اين جامعه فقط و فقط بايد يك صدا شنيده شود: صدای رهبر. تنها يك گوينده بايد وجود داشته باشد، بقيه بايد فقط شنونده باشند. در پرونده نظرسنجی و پرونده وبلاگ نويسان فجايعی رخ داد كه قلم قاصر از بيان آنهاست. در مرخصی كوتاه مدتی كه داشتم، ديداری با وبلاگ نويسان صورت گرفت. آنها گفتند كه همگی آنان را عريان به داخل يك حمام برده و از آنها فيلم تهيه كردهاند. سعيد مرتضوی هم به آنها گفته بود: «ممكن است در خيابان كه راه ميرويد، يك ماشين به شما بزند و بميريد. روزانه تصادفهای زيادی رخ ميدهد، اين هم يكی از آنها».
٢) عدالت اجتماعی فاشيستی: فاشيستها مخالف آزادی بيان، تساهل و رواداری، تمايز سپهر خصوصی از سپهر عمومی، جامعه مدنی، انتخابات آزاد رقابتی، حقوق بشر و ... هستند. فرمان مشهور هيتلر برای تحقق ) Eintopfgericht يك وعده غذای مجانی به كارگران) نماد همين امر بود. هرچه خواست آنان برای تغيير ساختار درونی جامعه كمتر باشد، بيشتر درباره عدالت اجتماعی وراجی ميكنند . آقای خامنهای طی سالهای گذشته دستور كار سياسی كشور را عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد اجتماعی، نه آزادی و دموكراسی، اعلام كرده است. وقتی مخالفان واقعی تحوّلات ساختاری و اصلاحات بنيادين، شعار عدالت اجتماعی سر ميدهند روشن است كه در مدعايشان صادق نيستند. مگر ميتوان آدميان (زن و مرد، مسلمان و غير مسلمان، فقيه و غير فقيه و ...) را از نظر حقوقی برابر ندانست و باز هم مدعی عدالت اجتماعی شد؟ صغير دانستن مردم و قيم دانستن صنف خود چه نسبتی با عدالت اجتماعی دارد. مگر عدالت سياسی بخش مهمی از عدالت اجتماعی نيست؟ پس چگونه با حيلههای مختلف بخشهای مهمی از اقشار جامعه را از مشاركت در عرصه سياسی حذف و حقوق مدنی و سياسی آنان را پايمال كرده و آن گاه مدعی عدالت اجتماعی ميشوند؟ اگر منظور از عدالت اجتماعی، فروكاستن عدالت به توزيع ثروت و مبارزه با فساد اقتصادی (سوء استفاده از منابع عمومی برای استفاده خصوصی) باشد، باز هم جای اين پرسش وجود دارد كه نظام غير دموكراتيك سلطانی حامل چه نوع توزيع ثروتی خواهد بود؟ مگر حامی پروری امكان توزيع عادلانه ثروت را ميدهد؟ مگر در نبود رسانههای مستقل و آزاد ميتوان به جنگ رانت خواران و غارتگران اموال مردم رفت؟ وقتی جامعه مدنی سركوب ميشود، قوه قضائيه گوش به فرمان رهبر چگونه ميتواند با فساد اقتصادی مبارزه كند؟ تنها مطبوعات آزاد، روزنامه نگاران شجاع و نهادهای مدنی مستقل ميتوانند فسادهای زمامداران را افشا و برملا كنند. دولتهای خودكامه به جای عدالت اجتماعی، فقر و فساد و فحشا(تن فروشی) را گسترش ميدهند. وزارت اطلاعات دركدام دوره گرفتار فعاليتهای اقتصادی شد؟ چه كسی جرأت داشت فعاليتهای اقتصادی ورزات اطلاعات را در دورهی علی فلاحيان را برملا كند؟ فعاليتهای اقتصادی زمامداران جمهوری اسلامی و طبقه جديد، محصول نظام سلطانی هميشه مصون از برخورد بوده و هست. تجربه بشری نشان داده است كه احتمال بروز فساد سياسی در نظامهای استبدادی مطلقه، كه افكار عمومی و مطبوعات در آنها مجاز به برملا كردن موارد فساد نيستند به مراتب بيشتر از ديگر نظامهاست. در دولت حداكثری سلطه گر، چه كسی جرأت ميكند از طريق مطبوعات اين پرسش را مطرح كند كه چرا آن «آقا» با آن زن شوهر دار روابط نامشروع داشت و از او برای حمل قاچاق مواد مخدر و سلاح به خارج از كشور استفاده ميكرد و وقتی ديد روابط نامشروعش با آن زن، دارد لو ميرود، او را كشت؟ (اشاره به قتل فاطمه قائم مقامی بدستور علی فلاحيان و مجری آن "سنجری" در وزارت اطلاعات- پيك نت) چرا آن آقای ديگر با يك زن شوهر دار رابطه نامشروع داشت و وقتی قرار شد به پرونده او رسيدگی شود با دستور «بالا» پرونده مختومه شد؟ وقتی به ناموس مسلمانان رحم نميشود، چه جای سخن گفتن از مبارزه با فساد. آقازادهها در اين مملكت به راحتی ميتوانند با اسلحه، فردی را به قتل برسانند و در دادگاه علنی تبرئه شوند.
دورهی قهرمان سازی و بدنبال نجات دهنده بودن، گذشته است. گويی به قهرمانان و اسطورهها نميتوان نزديك شد. آنها به حريم ممنوعه تعلق دارند. برخی بر اين گمانند كه گنجی وضعيتی بوجود آورده كه ديگر نميتوان او را نقد كرد؛ لذا چارهی خلاص شدن از اين معضل آن است كه وی به ترتيبی اين وضعيت را تغيير دهد. من نميدانم اين چه استدلالی است كه ميگويد چون پيامد ناخواسته مقاومت و ايستادگی در مقابل جباريت و نقض حقوق بشر در جوامع غيردموكراتيك آن است كه به گمان برخی مقاومت كننده، قهرمان يا شخصيتی اسطورهای است، پس نبايد در مقابل حاكمان خودكامه و ناقضان حقوق بشر ايستاد. بجای دست كشيدن از مبارزه با جباران و ناقضان حقوق بشر، بايد توهّمات ماقبل مدرنِ مردم را رد كرد. بايد گوشزد كرد كه هيچ نجات دهندهای وجود ندارد. تمام آدميان، متوسط و جايز الخطااند. بشر زمينی گناهكار و خطا انديش است. بايد عقايد و باورهای همگان، از جمله دگرانديشان، را از طريق اوراق كردن (Deconstruction)، بیرحمانه به نقد كشيد. نقد در عرصه عمومی صورت ميگيرد. مگر صادق هدايت، احمد شاملو، شريعتی، مطهری، خمينی، سروش، مجتهد شبستری، ملكيان، شايگان، آشوری، جواد طباطبايی و ... توانستهاند از نقد بگريزند كه يك روزنامه نگار متوسط بگريزد؟ اين اصلاً مهّم نيست كه فردی انتقاد ناپذير باشد، اين هم مهّم نيست كه مريدان يك متفكر يا فعال سياسی مراد خود را خطا ناپذير بدانند، مهّم آن است كه امكان نقد وجود داشته باشد تا در عرصه عمومی، همگان نقد شوند و كسی نتواند با ايدئولوژيهای تمامت خواه، مردم را فريب دهد. عرصهی عمومی را روشنفكران و متفكران شجاع بايد بسازند، نه آن كه منتظر بمانند تا رژيم حاكم برای آنها عرصه عمومی بسازد. مسئله اصلاٌ ربطی به قهرمان سازی ندارد. مسئله اين است، يك فرد را به دليل عقايد و نظرات دگرانديشانه اش سالهاست كه حبس كردهاند امّا به اين اقدام غير منصفانه، غير عادلانه و نامشروع، كفايت نكرده و او را ممنوع التلفن و ممنوع از درمان بيماری كردهاند، ميگويند يا بايد توبه نامه بنويسی و تمامی عقايد پيشين خود را نقد و رد كنی يا در شرايط تو نه تنها تحوّلی ايجاد نخواهد شد بلكه پس از پايان محكوميت فعلی سالها تو را از طريق يك محاكمه جديد در زندان نگاه خواهيم داشت. آيا ايستادن در مقابل اين فرايند ناجوانمردانه به معنای قهرمان سازی است؟ آيا ناقدان مرا به توبه نامه نويسی دعوت ميكنند؟ هدف نظام شكستن و نابود كردن من است. اگرچه جسماً در طول اين سالها كاملاً شكسته شدهام ولی سعی كردهام كه از نظر روحی و اعتقادی نشكنم و به جباران حاكم «نه» بگويم. نهای كه دارد به بهای جانم تمام ميشود. اين جسم، در حال زوالِ كامل است، امّا چون به حدسهايی (كليه نظراتم) كه زدهام باور دارم، دليلی برای انكار آنها نميبينم. بديهی است كه تمام آن حدسها بايد به تيغ ابطال سپرده شوند. التزام به «عقلانيت نقدي» با «به زور زندان از اعتقادات دست كشيدن» تفاوت دارد. زندان مرا گرفتار توهم نكرده است. سرخوردگی، نااميدی، يأس، عزلت نشينی، فرار از سياست و عرصه عمومی، به دنبال زندگی و خوشگذرانی رفتن، امروزه در جامعه ما فراگير شده است من هرگز گرفتار اين توهم نبودهام كه كسی(مردم) در بيرون منتظر من است. سهل است، نزديك ترين دوستانم افكار و گفتار و نوشتار و رفتارم را قبول ندارند. امّا هيچ يك از اين واقعيتها مرا مكلّف نميسازد كه در مقابل خودكامگان سر خم كنم تا شايد از زندان آزاد شوم، زندگی در بردگی برای من پشيزی ارزش ندارد. همان گونه كه بسياری خود را مخير ميدانند كه با خودكامگان همكاری كنند، يا در مقابل نقض حقوق بشر سكوت پيشه نمايند، من هم حق دارم در مقابل خودكامه بايستم و با صدای بلند به او و رفتارش نه بگويم. اين حقی است كه شريعت محمدی آن را تائيد كرده است: خودكامگان اگرچه جسم مرا به استيلای خود درآوردهاند ولی چون نتوانستهاند روح و فكر مرا در انحصار خود بگيرند و برای هميشه از آن خود كنند، اينك به خونم تشنهاند. اخيراً سعيد مرتضوی در يك جلسه به مسئولين گفته است «مگر وقتی زهرا كاظمی كشته شد، چه اتفاقی افتاد؟ سازمانهای حقوق بشری طی چند اطلاعيه ايران را محكوم كردند و مسئله پايان يافت. زهرا كاظمی الان در دل قبر است. مرگ گنجی هم با صدور چند اطلاعيه پايان خواهد يافت. نبودنش بهتر از بودنش است». من با سكوت چند سال گذشته، جان دادن تدريجی خود را طولانی تر ميكردم. انواع و اقسام بيماريهايی كه در زندان دچار شدم باعث خوشنودی آنها شد. هرگاه مدارك پزشكی جهت اعزام به مراكز درمانی خارج از زندان ارائه ميشد، دادستانی مانع خروج من ميشد تا به تدريج در زندان بميرم. اينك كه فرياد برآوردهام مرگ خود را جلو انداختهام، امّا به كل جهانيان نشان دادهام كه نظام سلطانی حاكم بر ايران چقدر بیرحم و غير انسانی است و چهها در انبان دارد. هنوز اين نظام تمام قوای خودكامه اش را به فعليت نرسانده است. بگذار جهانيان بدانند در هتل اوين و سوئيتهايش چه ميگذرد. اينان چون زورشان به دشمن نميرسد و در مقابل دشمنان دائماً مجبور به عقب نشينياند، تلافی آن را بر سر دگرانديشان داخلی در ميآورند. امروز در كشورهای خاورميانه گروهای مخالف، مبارزه با حكام شخصی را به عنوان استراتژی برگزيدهاند. مصريان خواستار كناره گيری حسنی مبارك، سوريان بشار اسد، ليبياييان معمر قذافی، سعوديها، ملك فهد و ... هستند. در جمهوری آذربايجان، دموكراتها، خواهان بركناری الهام علی اف و در ازبكستان، اسلام كريم اف هستند. حاكمان ديكتاتورِ مادام العمر در همه جا مورد تهاجماند. در زمانی كه دموكراسی مقبوليت جهانی دارد حكومت مادام العمر به هيچ وجه قابل دفاع نيست و بايد به بايگانی تاريخ سپرده شود. گويی ديكتاتورهای شخصی منطقهی خاورميانه، چند دهه حكومت خودكامه بر كشورشان را كافی نميدانند كه ميخواهند به هر نحو ممكن به زمامداری مستبدانه خود تداوم بخشند. اينك در مصر شاهديم كه مردم به طور علنی در خيابانهای قاهره خواهان كناره گيری حسنی مبارك ميشوند. در عرصهی سياسی، رقابت به منظور دستيابی به قدرت سياسی صورت ميگيرد. امّا شرطِ لازم چنان رقابتی حضور رهبران بديل (با برنامههای بديل) است. هر كس ميخواهد رهبری سياسی يك كشور را در دست بگيرد بايد در يك انتخابات آزادِ منصفانه با ديگر رهبران به رقابت بپردازد تا برای زمان محدود قدرت را در دست بگيرد و از طريق انتخاباتِ آزاد و رأی منفی مردم به طور مسالمت آميز قدرت را به ديگر رهبران واگذار نمايد. من به صراحت بارها اعلام كردهام كه ١٦ سال حكومت شخصی، آقای سيد علی خامنهای را كفايت ميكند. اگر چه امروز بيان چنين خواستی در منطق خاورميانه رايج و كم هزينه است، ولی از نظر رژيم حاكم بر ايران بيان چنين خواستهای مترادف با كفرگويی است. جالب آن كه رژيم ايران از طريق سيمای جمهوری اسلامی تظاهرات عليه مبارك را به نمايش ميگذارد و نشان ميدهد كه برای مخالفان حسنی مبارك مشكل چندانی پيش نميآيد، امّا در اينجا تظاهرات بر عليه خامنهای ناممكن و پرهزينه است و حتی بيان كناره گيری او از قدرت توسط يك دگر انديش هزينههای بسيار سنگينی برای او به ارمغان خواهد آورد، يعنی نظام ميپذيرد كه از رژيم مصر و آذربايجان عقب افتاده تر و كم تحمل تر است. من به تئوری ولايت فقيه و مصداق آن هيچ اعتقادی ندارم و آن را نظامی دموكراسی ستيز و ناقض حقوق بشر ميدانم. من زير بار رابطه خدايگان ـ بنده، كه در آن رهبر به مقام خدايی صعود و مردم تا حد بردگانِ او سقوط ميكنند نميروم. من به جای آقای خامنهای از دانشجويان، روزنامه نگاران، وبلاگ نويسان، مراجع تقليد منزوی، خانوادهی مقتولين قتلهای زنجيره ای، خانواده زهرا كاظمی و ... به خاطر هر آنچه در اين سالها بر آنها رفته است پوزش ميطلبم. من به جای آقای خامنهای از خانواده زندانيان اعدام شدهی تابستان ١٣٦٧ در زندانهای سراسر كشور به شدت عذرخواهی ميكنم. من به جای آقای خامنهای از ملّت شريف ايران برای آنچه شورای نگهبان و قوهی قضائيه در طول سالهای گذشته كردهاند طلب بخشش ميكنم. ٦ روز ديگر (شنبه ٢٥ تير ماه١٣٨٤) دو هزارمين روز (نود روز بازداشت اول در سال ١٣٧٦ به علاوه ١٩١٠ روز در بازداشت فعلی) حبس من پايان خواهد يافت. يعنی در دورهی رهبری آقای خامنه ای، به دليل بيان اعتقادات و نظرات دگرانديشانه، مجبور به تحمل دو هزار روز زندان شدهام. امّا دو هزار روز حبس برای دگربودگی (otherness) ، عرف شكنی و دگر انديشی در نظام سلطانيسم كفايت نميكند، مجازات «تفاوت» بسيار سنگين است. مدارا با تفاوت مؤلفهی اصلی و جدايی ناپذيرِ سياست دموكراتيك است. ناشكيبايی و سركوب، مؤلفهی اصلی رژيمهای اقتدارگرا است. من هيچ گاه به روشهای خشونت آميز توسل نجسته و فقط به روشهای مسالمت آميز خواستار تغيير رژيم سياسی موجود شدهام. در دفتر اول مانيفست جمهوری خواهی (فرودين ٨١) پيشنهاد كردم تا رژيم، اقدام به برگذاری رفراندوم كند. امّا چون روشن است كه رژيم هيچ گاه زير بار چنين مطالبهای نخواهد رفت، تنها راه رسيدن به مقصود را در نافرمانی مدنی ميديدم. از سالها پيش جمهوری را بر نظام ولايت فقيه ترجيح ميدادم و نافرمانی مدنی را مسيری كه بدان منتهی خواهد شد، ميدانستم. اين شمع در حال خاموش شدن است. ولی اين صدا خاموش نخواهد شد. اين صدا، صدای زندگی مسالمت آميز، تحمل ديگری، عشق به انسانيت، ايثار برای مردم، حقيقت طلبی، آزاديخواهی، دموكراسی خواهی، احترام گذاردن به مخالفان، پذيرش سبكهای مختلف زندگی، تفكيك دولت از جامعهی مدنی، تفكيك سپهر خصوصی از سپهر عمومی، تمايزِ نهاد دين از نهاد دولت، برابری تمامی انسانها، عقلانيت، فدراليسم در چارچوب ايران دموكرات، نفی خشونت و... است. اين شمع در حال خاموش شدن است امّا اين صدا، صداهای بلندتری به دنبال خواهد آورد: شب با تابوت سياه، نشست توی چشمهاش خاموش شد ستاره افتاد روی خاك اكبر گنجی زندان اوين ١٩/٠٤/١٣٨٤
اولین نشانه های انتصاب سردار احمدی هجوم وحشیانه پلیس به حامیان اکبر گنجی از آنجا که نتیجه انتخابات اخیر به مدد کمک بسیجیها به کام خیلی افراد منجمله رهبری بسیار شیرین و دلچسب بود و در دیداری که اخیرا آیت الله خامنه ای با سردار حجازی داشته اند از فرمانده بسیج خواستند تا سلام گرم ایشان را به مریدان خود یعنی بسیجیان برساند و به آنها بگوید که در این انتخابات حماسه آفریدند به همین دلیل به پاس قدردانی از آنها فرمانده جدید نیروی انتظامی را از جمع نیروهای بسیجی انتخاب نمودند وسردار احمدی که سابقه فرماندهی بسیج منطقه تهران را در کارنامه خود دارد را به این سمت منصوب نمودند.و این انتصاب خود پیامهای زیادی برای مردم بخصوص فعالان سیاسی داشت زیرا در کمتر از ۴۸ ساعت از منصوب شدن وی به این سمت شاهد هجوم وحشیانه نیروهای پلیس به حامیان اکبر گنجی که روز سه شنبه برای اعتراض به وضعیت این زندانی سیاسی مقابل درب دانشگاه تهران جمع شده بودند بودیم به گونه ای که نگارنده که در این جمع حضور داشت شاهد کشف حجاب بانوان حاضر در این جمع توسط نیروهای پلیس بود و در این تجمع که فعالان سیاسی حضور چشمگیری داشتند هاشم آقاجری نبز از ضربات باتوم میلیتاریستها در امان نبود وپای مصنوعی او مورد ضرب و شتم قرار گرفت و بیچاره دختر گنجی نبز با ضربه های باتو م بدرقه خانه خالی از پدر شد.همه این ماجرا حکایت از آن دارد خشونت وارد فاز جدیدی گردید و فرمانده جدید نیروی انتظامی با چنین پیامی اعلام حضور کرد که: دست در دست بسیجیها دهیم به مهر میهن خویش را خالی از گنجیها کنیم
۱۸ تیر محصول حکومت پلیسی هر ساله در آستانه سالگرد فاجعه دهشناک کوی دانشگاه رادیو وتلویزیونهای مخالف حکومت ایران مردم و بخصوص دانشجویان را به تظاهرات علیه رژیم تشویق می کنند غافل از آنکه شعور سیاسی دانشجویان بیش از آن است که گوش به فرمان هر جریان و مسلکی باشند گو آنکه شاید در این چند سال بسیار حرکتهای رادیکال از سوی گروههای دانشجویی انجام شد که با تشخیص خود آنها بوده است به مانند تجمعات اعتراض آمیز علیه حکم ننگین اعدام برای دکتر آقاجری که در نوع خود کم نظیر بود.ولی مطلبی که در مورد فاجعه ۱۸ تیر باید بدان پرداخت چگونگی شکل گیری این واقعه یا به دیگر سخن علت روی دادن چنین حادثه غم انگیزی می باشد .من اعتقاد راسخ دارم که تنها در حکومتهای پلیسی و اقتدارگرا امکان رخدادن اینگونه حوادث وجود دارد زیرا در اینگونه حکومتها هر گونه صدای مخالفی باید سرکوب شود از اینرو هر چند حادثه کوی دانشگاه در فضای اصلاحی بعد از دوم خرداد شکل گرفت ولی چون در راس جریان حاکمیت چنین اصلاحاتی را برای خود خطرناک میدانستند و به تمامی نهادهای انتصابی تحت اوامر خود منجمله سپاه و بسیج این خطر را گوشزد کرده بودند به همین دلیل در ۱۸ تیر شاهد کودتای سپاهیان بودیم تا به قول خودشان فتنه خاتمی را از بین ببرند و در این بین دستان خود را بیش از همه آغشته به خون کردند و با به شهادت رساندن عزت ابراهیم نژاد لکه ننگی بر دامان نظام بر جای نهادند.حال که شش سال از حادثه ۱۸ تیر میگذرد در فضایی به یاد آوری هنرهای نظام در به سرکوب کردن صدای مخالف میپردازیم که کودتای ذیگری را پشت سر نهادیم و شاهد جایگزینی فردی به جای خاتمی می باشیم که با دوپینگ میلیتاریستها و بیت معظم!! به این جایگاه رسید و در شناخت شخصیت وی همین بس که افاضه فرمودندکه از شنیدن نام حقوق بشر حالم بهم میخورد.البته باید بگویم که با آمدن رابین هود ایران!! در راس قوه مجریه و یکدست شدن حاکمیت نظام بیش از هر زمان دیگری آسیب پذیر شده است .در آینده خواهیم دید.
اصلاحات نمرد- اصلاح طلبان مردند بعضی از دوستان بعد از انتخابات به این نتیجه رسیدند که اصلاحات دیگر تمام شد و مرگ اصلاحات فرا رسیده است با این تحلیل که بعد از فتح سنگر به سنگر مراکز قدرت توسط آبادگران در این چند سال دیگر امیدی به اصلاحات باقی نمانده است یعنی اینکه تداوم اصلاحات را فقط و فقط حضور در عرصه قدرت می پندارند.در صورتیکه اگر واقع بینانه به این امر نگاه کنیم درمیابیم که در این چند انتخابات اخیر آن چیزی که پیروز شد گفتمان اصلاح طلبی بوده است و همینطور این پیروزی در یک فضای اصلاحی حادث گردید حال اگر اصلاح طلبان پیروز نشدند برمیگردد به بی تدبیری خود آنها. زیرا در زمانی که آقایان در عرصه قدرت بودند نتوانستند فاصله خود را با توده مردم کم کنند و ضربه ای که در این انتخابات خوردند از همین شکاف ایجاد شده طی چند سال اخیر بوده است .به نظر نگارنده در کنار این ضعفها باید به وجود اپورتونیستهایی در راس جریان اصلاحات اشاره نمود که از اصلاحات برای خود دکانی باز نمودند و ازاین طریق چه سودهاکه نبردند و چه ضرباتی بر پیکر نحیف اصلاحات وارد نیاوردند.بیچاره خاتمی که سپر بلای همه گردید و هر چه انتقاد و فحش و ناسزا بود تحمل نمود.چون آنطورکه من فکر می کنم خاتمی بین همه اصلاح طلبان بی عیب تر بود و اتفاقا همین میراثی که فعلا باقی مانده از درایت او بوده است.این میراث را پاس داریم.
فیلمهای جدید در راه هستند در هفته ای که گذشت بحث تخریبهای صورت گرفته در ایام انتخابات به خصوص بر علیه هاشمی کماکان ادامه پیدا نمود تا جایی که رهبری نیز در جمع قضات کشور بدان اشاره نمود و علیه آن موضعگیری کردند.البته اینکه آقای خامنه ای به این موضوع پرداختند برمیگردد به نامه شدیدالحنی که هاشمی روز قبل از آن به ایشان مینویسد و مسئولیت تمامی این اعمال را شخص ایشان میداند.ولی چیزی که جای تعجب است نوع موضع گیری رهبری در قبال این موضوع است چراکه ایشان ریشه تمامی این تخریبها را استکبار خارجی و دشمن اعلام نمودند.البته اینگونه صحبتها زیاد تازگی ندارد چرا که اگر یادمان نرفته باشد زمانی که قتلهای زنجیره ای اتفاق افتاد آقای خامنه ای در نماز جمعه روز قدس سال ۷۷ مسئولیت تمامی این قتلها را بر عهده اسرائیل و استکبار دانسته بودند و برای اثبات صحبتهای ایشان نیز همان فیلم مشهور یعنی فیلم قتلهای زنجیره ای به کارگردانی نیازی رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح ساخته شد لابد در قضیه اخیر هم برای اثبات مدعای ایشان باید منتظر فیلم دیگری البته به کارگرانی کارگردان جوان و خوش آوازه ایران یعنی سعید مرتضوی باشیم.
یک راه حل برای آقای حداد ماجرای سفر اخیر آقای حداد به بلژیک در نوع خود قابل توجه بود زیرا در زمینه دست دادن با خانم بلژیکی میتوانستند از راه حلی که توسط رهبری که از قضا فامیل ایشان نبز میباشند استفاده میکردند زیرا ایشان در دیدارهای خود با بانوانی که قصد بوسه زدن بر دستانشان را دارند به راحتی اجازه چنین کاری را میدهند البته با گذاشتن چفیه بر دستان خود .رئیس پارلمان ایران نبز برای دست دادن با همتای بلژیکی خود میتوانستند از این روش استفاده کنند البته بجای چفیه که قداست آن از بین نرود از چیزهای جایگزین استفاده میکردند تا حداقل ناهار را میتوانستند نوش جان بکنند.
توضیح در مورد جریان المصباح مطلبی که هفته گذشته در مورد شکل گیری جریان المصباح نوشتم ظاهرا با واکنشهایی روبرو شد برای اطلاع لازم به توضیح است که منبع خبر شخص آقای هاشمی شاهرودی است که در جریان حمله به آقای نبوی در قم و فیلمبرداری ار حمله کنندگان و مشخص شدن این مهم که بعضی از این افراد منسب به نهاد تازه تاسیس حفاظت اجتماعی قوه قضاییه میباشد و هنگامی که این فیلم را آقای شاهرودی مشاهده میکند با اظهار تاسف از این عمل اعلام میدارد که جریانی که در کشور همسایه با عنوان القاعده شکل گرفته در ایران نیز به نام المصباح در حال شکل گیری است و آقای مصباح رهبری این جریان را بر عهده دارد.البته این خبر را چند تن از مسئولین نیز تایید نمودند
جریان المصباح را جدی بگیرم بعضی منابع موثق از شکل گیری جریانی به مانند القاعده در ایران بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد خبر میدهند که البته با محوریت تئوریسین خشونت و ترور یعنی مصباح یزدی خواهد بود و نام المصباح را برای خود برگزیدند و یکی از اهداف مهم خود را ظاهرا تغییر در راس حاکمیت و جانشین شدن فردی از جریانات خود بیان نمودند.به نظر می رسد بعد از یک دست شدن حاکمیت آقایان میخواهند آخرین تیر خلاص خود را بزنند و آنهم به جایی که هیچ کس فکرش را هم نمیکرد .باید جریان المصباح را جدی گرفت.
برای بقای جمهوریت تلاش کنیم راستش را بخواهید نمیخواستم بعد از انتخابات فضاحت بار ریاست جمهوری دیگر مطلبی درباره اوضاع سیاسی ایران بنویسم همانطور که در وبلاگ قبلی خود مینوشتم ولی وقتی شاهد هدم جمهوریت و تلاش عده ای واپسگرا هستم که برای پیشبرد اهداف شوم خود با الفاضی اتوکشیده با مردم صحبت میکنند و به نوعی در نقش یک فاشیسم بزک شده در آمده اند نگرانی شدیدی وجودم را فرا گرفت و نمیتوانم بشینم و فقط نظاره گر اوضاع باشم به همین دلیل با صحبتی که با بعضی از دوستان داشتم به خصوص با دوست عزیزم آقا سعید <صفوی> که بی شک یکی از افرادی است که هزینه های فراوانی برای جنبش اصلاحات پرداخت نمود تصمیم گرفتم از حداقل امکانات رسانه ای که فعلا وجود دارد برای پیشبرد آخرین رمقهای جنبش اصلاحی تلاش نماییم به همین جهت از تمامی دوستداران ایران زمین و همه کسانی که دل در گرو جمهوریت این نظام دارند دست یاری و همفکری دراز مینمایم تا از نظرات دوستان آشنا شوم. |